پرشین استار
*** خوش امدید لطفا ثبت نام کنید *** با تشكر مديريت پرشين استار***

پرشین استار

پرشین استار
 
الرئيسيةمكتبة الصورپرسشهاي متداولجستجوليست اعضاثبت نامورود
جستجو
 
 

نتائج البحث
 
Rechercher بحث متقدم
سحابة الكلمات الدلالية
ایران ورود رايگان دانلود حسين فیلتر اولین برای داستان +فیلتر اهنگ انتی
المواضيع الأخيرة
» vpn رايگان يك ماه (U.S.A)
2012-12-03, 01:38 من طرف masoudsheikhan

» انتی فیلتر برای ورود به فیس بوک
2012-08-13, 12:39 من طرف faridh

» جک های برای ماه رمضان ۹۰
2012-05-21, 02:22 من طرف reza

» Top 100 Romance Novels
2012-05-21, 02:12 من طرف reza

» Romance novel
2012-05-21, 02:11 من طرف reza

»  كلمات ولكن
2012-05-19, 13:40 من طرف H-Z

»  أجمل حوار دار بين ذكر وأنثى
2012-05-19, 13:37 من طرف H-Z

» شاهین نجفی(زندگی نامه)
2012-05-19, 04:59 من طرف Admin

» 40 نكته براي كنتر غرايز جنسي
2012-05-16, 16:37 من طرف H-Z

ديسمبر 2016
الإثنينالثلاثاءالأربعاءالخميسالجمعةالسبتالأحد
   1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031 
اليوميةاليومية
التبادل الاعلاني

انشاء منتدى مجاني




شاطر | 
 

 بی بی جون عشق چيست

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
reza
مدیر کل سایت
مدیر کل سایت


تعداد پستها : 43
تاريخ التسجيل : 2011-10-26

پستعنوان: بی بی جون عشق چيست   2012-05-03, 06:53

با سلام خدمت دوستان و همراهان همیشگی

امروز براتون سه تا
مطلب دارم که یکی از اونها انشایی هستش که یه کوچولو همونطور که فکر میکرده
و میتونسته نوشته و خیلی هم با مزه و پر از غلطهای املایی و انشایی هست و
دومی و سومی هم طبق معمول از طریق ای میل دوستان رسیده و منم اینجا
گذاشتمشون:


عشق چیست؟

شاگردی از استادش پرسید: عشق چیست؟[ندعوك للتسجيل في المنتدى أو التعريف بنفسك لمعاينة هذه الصورة][ندعوك للتسجيل في المنتدى أو التعريف بنفسك لمعاينة هذه الصورة]استاد
در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام
عبور از گندم زار، به یاد داشته که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای
بچینی؟
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسید: چه آوردی؟و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو می رفتم، خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشتترین، تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد پاسخ داد: عشق یعنی همین

شاگرد پرسید؟ پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: این بار به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور و به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی.

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد پرسید؛ آیا به راستی این بلندترین درخت است؟

شاگرد پاسخ داد: اولین درخت بلندی که دیدم انتخاب کردم ترسیدم بلندتر از آن پیدا نکنم و دست خالی برگردم.

استاد پاسخ داد: ازدواج یعنی همین



-----------------------

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن
ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی
برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم
بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند
. در
عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و
ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به
هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی
مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود
. در
عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان
به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است
! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید. من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی
مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده
که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای
شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تر تازه
وقتی می خوری خش خش هم می کند
! اگر آدم
زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گر نه آدم مجبور می شود خودش خانه
بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی
بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم
دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم
از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست
کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر
است
. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر
می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش
می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان
! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من

--------------

مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانهخود نشسته بودند.

ناگهان کلاغی بر روی پنجره اشان نشست.

پدر از فرزندشپرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.

پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟

پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.

بعد از مدت کوتاهی پیر مردبرای سومین بار پرسید: این چیه؟

عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ..

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت.

صفحه ای راباز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.

در آن صفحه این طور نوشته شده بود:

امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجرهنشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم کهنامش کلاغ است.

هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب میدادم و به هیچ وجه عصبانینمیشدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا میکردم[ندعوك للتسجيل في المنتدى أو التعريف بنفسك لمعاينة هذه الصورة][ندعوك للتسجيل في المنتدى أو التعريف بنفسك لمعاينة هذه الصورة]
بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
 
بی بی جون عشق چيست
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
پرشین استار :: بخشهاي سايت :: عشق-
پرش به: